به تو چه |
دو کبوتر بودند
هر دو هم لانه ی هم....هر دو هم خانه ی هم.
پر گشودند به صحرای بزرگ، شاد تا دامن دشت....لحظه ای چند گذشت.
نغمه خواندند و به فارغ بالی روی هر شاخه پریدند به شوق...نوک منقار به هم مالیدند...
ناگه از سینه ی کوه بانگ تیری به همه دشت نشست....
رشته ی خواب چمن را بگسست
دو کبوتر بال در بال به خون غلتیدند....ای خدا لحظه ی شادی چه کم است
زندگی دشت غم است.....
چه می توان کرد در این دشت غریب ،غم و شادی به هم است
ای خدا لحظه ی شادی چه کم است....
نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟
که بنشیند به سوگ من ؟
سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !!
تو را سوگند به جان دلبرت
مرا هم یاد کن آن شب
که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !!
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...
بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد...
خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
مي خواهم با تو گريه كنم ...
خسته شدم بس كه...
تنها گريه كردم...
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم
عــاشــــقـــانــــه مــی خـــوامـــت
می خوام که تا همیشه مال خود خودم بمونی
می خوام اگه عمری به این دنیا واسم مونده
بخاطــر تــــمام محـبتـــی که رواداشتــــی
بخاطــر تــــمام صداقتی که نشانم دادی
بخاطــر تــــمام لذتی که به زندگیم بخشیدی
بخاطــر تــــمام اشتباهاتی که نا دیده گرفتی
بخاطــر هر رویایی که به حقیقت رساندی
بخاطــر تــــمام عـــشـــقـــی که در تو یافتم
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه.
بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه.
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه.
آه چه جالب شما مرد هستید ... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !
همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم.
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!
مرد با هیجان پاسخ میگه: "بله کاملا با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !"
بعد اون زن ادامه می ده و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .
مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !
بعد زن بطری رو به مرد میده.
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه.
بعد بطری رو برمی گردونه به زن.
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرده می گه شما نمی نوشید؟!
زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!
و خدا زن ها را آفرید.
يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده...
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ...
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ...
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.
يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.
پنجره تنهايي انديشه را باز ميكند...
خاطره هاي گذشته را مرور ميكنم،
خاطره هايي را كه در روياهايم ساخته اي...
آغوش تو چگونه است؟!!
كه خاطره اي از روياي هم آغوشيت
اينگونه التهاب دارد...
می خوام چشمامو ببندم
میخوام دیگه نبینم...دنیا رو...
دیگه نخوام!
***
میخوام بخوابم
می خوام چشمامو جوری ببندم که دیگه...
دیگه کسی اشکاشو نبینه...
می خوام دیگه نخوام...
دنیا رو...
***
میخوام دیگه دنیا بزرگ نباشه و
من...
گمشده!
***
می خوام بمیرم...
بی خبر،بی صدا،بی خداحافظی
می خوام برم...
همین.
***
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره ![]()
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي رو ندارم ![]()
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي! ![]()
گفتي: فاذکروني اذکرکم.:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟ ![]()
گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟![]()
گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
.:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچيک... يه اشاره کني تمومه! ![]()
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم.:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟ ![]()
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته![]()
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بيخيال! توکلت علي الله ![]()
گفتي: ان الله يحب المتوکلين
.:: خدا اونايي رو که توکل ميکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاکريم! ![]()
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميکنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميکنن (حج/11)
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
چون آتش نهفته به خاکســـتری هنوز
هرچند خط کشـــیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از همه خوبان ســری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زانســـوی سالها
از هر چراغ تازه ....... فروزانتری هنوز
پای رفتنم
پای رفتنم را پیش تو جا گذاشته ام.
یادت هست که نروم؟
حال
تو رفته ای
با پای من ؟
یا پای من رفته است
با تو؟
چشم ها را بسته ام
و این نبودنت مرا رها نمیکند
به هرکجا که می روم
نبودنت کنار من ، دوش به دوش ، گام به گام
به چشم های بسته ام نگاه میکند
-- آآآه ه ه ه ه...........
-- .................. لبخند می زند
و هنوز هم این یاد توست
که در آغوش نبودنت
قلب شکسته ام را بند میزند ...
راز این گفته فقط باد صبا می داند
دارمت دوست به قدری که خدا می داند
نگاهم یاد باران کرده امشب
مرا سر در گریبان کرده امشب
غم و فریاد من از این و آن نیست
دلم یاد رفیقان کرده امشب
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|